دوستان و همراهان عزیز :
از این به بعد می توانید مطالب اینجانب را در وبلاگ روزنه ۱۳۸۵ به آدرس:
مراجعه نمایند
یادداشتهای یک روزنامه نگار
دوستان و همراهان عزیز :
از این به بعد می توانید مطالب اینجانب را در وبلاگ روزنه ۱۳۸۵ به آدرس:
مراجعه نمایند

امروز ديگر اصفهان پايتخت فرهنگي جهان اسلام نيست. با فرارسيدن عيد قربان، پايتختي از اصفهان گرفته شد تا باز براي يك سال به شهري ديگر در جهان اسلام سپرده شود. اين رسم تازه سازمان علمي، فرهنگي و آموزشي كشورهاي اسلامي يا (آيسيسكو) است كه در سال 2005 تصميم گرفت هر سال شهري را به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام انتخاب كند تا شايد باعث توسعه تبادل فرهنگي ميان كشورهاي جهان اسلام شود.
اولين شهر مكه بود كه يك سال پايتختي جهان اسلام را عهدهدار شد و در سال 2006 هم اين افتخار به طور مشترك نصيب اصفهان و دو شهر ديگر در آفريقا و جهان عرب شد تا شايد بتوانند از اين پايتختي زودگذر، علاوه بر آنكه در راه تبادل فرهنگ استفاده ميكنند، نيمنگاهي هم به رشد گردشگري نيز داشته باشند. شهريورماه سال گذشته، زماني كه پايتختي اصفهان مسجل شده بود، محمود محمديعراقي، نماينده ايران در آيسيسكو، در جلسهاي با حضور شهردار اصفهان و اعضاي شوراي شهر درباره اهميت اين موضوع سخن گفت: <موضوع تعيين اصفهان به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام فرصتي استثنايي است كه با تلاش به دست آمده است. شهر مقدس مكه به عنوان نخستين پايتخت فرهنگي جهان اسلام معرفي شد و انتخاب اصفهان پس از مكه به عنوان پايتخت جهان اسلام، دليلي بر اهميت جمهوري اسلامي و تاريخ و تمدن ايران اسلامي است.> و سرانجام در مراسمي كه سال گذشته در روز عيد قربان در شهر اصفهان برگزار شد، كليد پايتخت فرهنگي جهان اسلام به شهردار اصفهان تقديم شد تا اين شهر به همراه شهر <آلپو> در سوريه و <تيموكتو> در آفريقا براي يك سال، يكي از سه پايتخت فرهنگي جهان اسلام باشد.اما سيد مرتضي سقائياننژاد، شهردار اصفهان، دو ماه بعد از تحويل گرفتن كليد شهر، در يك نشست مطبوعاتي اعلام كرد كه به پايتخت فرهنگي جهان اسلام، حتي يك ريال بودجه نرسيده است: <براي پايتخت فرهنگي جهان اسلام درخواست 100 ميليارد تومان بودجه كرده بوديم كه از اين مبلغ تنها 3 ميليارد تومان براي برنامههاي فرهنگي اصفهان در نظر گرفته شد اما همين اعتبار 3 ميليارد توماني نيز در كميسيون تلفيق مجلس حذف شد.> شهردار اصفهان در آن نشست گفته بود كه با همين بودجه هم تنها ميتوان 9 برنامه از 140 برنامهاي كه از پيش طراحي شده است را اجرا كرد.زمان به سرعت ميگذشت و از سوي ديگر، اوايل ديماه سال گذشته، غلامحسين الهام سخنگوي دولت آنچنان از فراهم كردن زمينههاي تبديل اصفهان به پايتخت فرهنگي جهان اسلام سخن گفت كه انگار اصفهان براي هميشه به عنوان يگانه پايتخت جهان اسلام تعيين شده است. روز عيد قربان ديگر اصفهان پايتختي را از دست داده بود و حاجرسوليها، رئيس شوراي شهر اصفهان، در گفتوگو با ايسنا از دولت به خاطر تخصيص ندادن بودجهيكصد ميليارد توماني كه از سوي مسوولان شهري اصفهان درخواست شده بود گله كرد. به گزارش خبرگزاريها طي يك سال گذشته، شهر اصفهان شاهد برگزاري 55 همايش ملي و بينالمللي بوده است. مانند همايشهاي گفتوگوي اديان الهي، مسابقههاي قرآني دانشجويان، وزيران آموزش و پرورش و روساي پليس كه برخي از اين همايشها با استقبال خوب كشورهاي اسلامي روبهرو شدند و برخي نيز با صندليهاي خالي برگزار شد. پايتخت جهان اسلام در سال 2007 نصيب شهر تاشكند در كشور ازبكستان شد.
پس از گذشت قريب به 4 سال از اشغال عراق، مردمان اين سرزمين بهانهاي براي شادي يافتهاند. سيل جمعيت سرازير شده به خيابانها،تفنگهايي كه اين بار نه سينه هموطن ديگر كه آسمان را هدف گرفته بود و غريو شادي، خبر از پايان عصر ديكتاتوري ميداد كه منطقه را دستخوش جاهطلبيهاي خود كرده بود. عراقيها درست همانند روزي كه حكم اعدام صدام صادر شد و يا همان بعدازظهري كه <سردار قادسيه> از سوراخ تنگ و تاريك خود بيرون كشيده شد، شادي ميكردند. طنابي كه در همان روزهاي نخست سرنگوني حكومت بعثي بر گردن مجسمههاي عظيمالجثه حاكم تكريتي افتاده بود و آخرين نشانههاي حكومت بعثي را به زير كشيده بود، اين بار طومار زندگي صدام را درهم پيچيد و پايان دوران حضور يكي از معدود ديكتاتورهاي باقيمانده جهان را رقم زد.
تاريخي كه ناگفته ماند
اجراي عجولانه حكم اعدام صدام در شرايطي كه وي ميبايست در دادگاههاي متعدد ديگر حضور مييافت و به جنايات خود پاسخ ميداد، موجي از حيرت را در ميان كارشناسان بهوجود آورده است. صدام در حالي اعدام شد كه تنها يك مورد از جنايات وي، يا همان جنايت الدجيل، بررسي شده بود. ناتمام ماندن روند رسيدگي به اتهامات صدام اين ابهام را بهوجود آورده است كه چه كساني با تعجيل در اعدام او باعث شدند تا ابعاد مكتوم و پنهان جنايات وي براي هميشه دفن شود؟ مرگ صدام مانع آن شد تا با بررسي جريان تجاوز وي به ايران و كويت، حوادث پس از جنگ اول خليج فارس و قتلعام شيعيان و... ميزان و نحوه حمايت دولتهاي بيگانه از وي و اتهاماتش مشخص شود.
امنيت در غياب صدام!
اعدام صدام اما باعث نشده است تا از حجم خشونتها و حملات تروريستي در داخل عراق كاسته شود. روزهاي گذشته انبوه انفجارهاي انتحاري در سرتاسر عراق و حملات تروريستها به مردم و نظاميان ائتلاف، طعم شادماني از اعدام ديكتاتور را در كام عراقيها تلخ كرد. آنها شايد پس از همان شادي اوليه صبحگاهي، به غروب نرسيده حسرت امنيتي را خورده باشند كه ديكتاتور بعثي حكمفرما كرده بود و اكنون انبوه اشغالگران از تامين آن عاجزند.
جورج بوش، رئيسجمهوري آمريكا، روزگاري در برابر انبوه انتقاداتي كه در مورد عدم موفقيت وي در يافتن تسليحات كشتارجمعي در عراق ميشد، همان تسليحاتي كه توجيهگر حمله به اين كشور بود، گفته بود: <چه كسي ميتواند ادعا كند جهان بدون صدام جهان بهتر و امنتري نيست؟> عراق بدون صدام اما در گذر زمان نه براي آمريكاييها جهاني امنتر ساخت و نه براي شهروندان عراقي. خيزش گروههاي تروريستي در كشوري فاقد دولت مركزي نيرومند باعث شد تا عراق تبديل به بهشت تروريستها شود و جهنم و قتلگاه شهروندان عراقي و البته نظاميان ائتلاف. بدين ترتيب هر ماه بيش از ماه قبل قرباني ميگرفت و رسانهها به صورت خودكار در روزهاي پاياني هر ماه يك تيتر را تكرار ميكردند: <خونبارترين ماه براي آمريكا>!
صدور حكم اعدام صدام هم در شرايطي كه به باور بسياري با تعجيل فراوان و با هدف پوشاندن شكستهاي آمريكا در عراق و در نهايت ياري رساندن به جمهوريخواهان در آستانه انتخابات كنگره صورت گرفت، چندان براي جمهوريخواهان خوشيمن نبود و تلخترين شكست 15 سال اخير را براي آنها رقم زد. در چنين شرايطي آيا ميتوان انتظار داشت اعدام صدام به بازسازي اردوگاه از هم پاشيده جمهوريخواهان بينجامد و با برداشتن ننگ شكست در بازگرداندن آرامش به عراق، محافظهكاري ديگر را روانه كاخ سفيد كند؟ يا طنابي كه بر گردن صدام افكنده شد، محافظهكاران را در باتلاق خشونتهاي فزاينده عراق دفن خواهد كرد؟
صدام اكنون به تاريخ پيوسته است و اينبار باز هم بوش ابراز شادماني كرده و اعدام صدام را ورود عراق به دوراني نو خوانده است. اين بار ابراز شادماني بوش چه هزينهاي را به عراقيها تحميل خواهد كرد؟
ديكتاتور بر فراز دار
سرنوشت ديكتاتور عراقي مملو از تقارنهاي حيرتآور است. تقارنهايي كه شايد بيش از هر چيز انتقام تاريخ از وي را مجسم ميسازد.
ميگويند سياهچالهاي صدام جسم و جان بسياري را پوشاند، افرادي كه جرمشان عدم همراهي يا عدم باور به روياهاي جنونآميز صدام بود. مخالفان حتي شانس زنده ماندن در سياهچال را هم نمييافتند و به سرعت اعدام ميشدند. صدام خود پس از مدتها سر كردن در تاريكي سياهچالي دورافتاده، از درون آن به بيرون كشيده شد. ديكتاتور عراقي سرانجام هم در همان ساختمان اطلاعات محله كاظميه بغداد اعدام شد، قربانگاه مخالفان او! صدام اما با همان طناب دار فرتوت و پوسيدهاي اعدام شد كه ميگفتند متهمان را زجركش ميكند؛ 20 دقيقه جان كندن! ديكتاتور هم به گفته شاهدان 20 دقيقه ميان آسمان و زمين آونگ شده بود.
نمايشي بدون تماشاگر
مقامات عراقي ميگفتند قرار است مراسم اعدام صدام در بزرگترين استاديوم بغداد و با حضور شهروندان عراقي برگزار شود اما در نهايت هراس از تبعات امنيتي چنين اقدامي كه ميتوانست تحريككننده تروريستها و بقاياي بعثي براي حمله به محل تجمع مردم باشد، باعث شد تا حكم اعدام بدون اعلام قبلي، مخفيانه و در حضور تعدادي اندك در يكي از دخمههاي ساختمان اطلاعات كاظميه اجرا شود.
صدام در طول مراسم اعدام سعي كرد چهرهاي قهرمان از خود به نمايش بگذارد؛ شعار داد، قرآن خواند و به تمامي <متجاوزان> دشنام داد. نمايش آخر ديكتاتور اما تماشاگر چنداني نداشت، شايد او ترجيح ميداد در ميان همان استاديوم مملو از تماشاگر اعدام شود.
مالكي به جاي طالباني!
جلال طالباني از همان ابتدا هم گفته بود تمايلي براي امضاي حكم اعدام صدام ندارد چرا كه اصولا با هر نوع اعدامي مخالف است. امضاي حكم اعدام صدام بدينترتيب به نوري مالكي سپرده شد تا سياستمدار شيعي و نخستوزير عراق كه با اصرار فراوان توانسته بود سرانجام آمريكاييها را متقاعد كند كه اعدام صدام پيش از سال نوي ميلادي صورت گيرد، آخرين امضا را هم بر سربرگي كه ديگر نشاني از <عراق پيش از صدام> نداشت، بيندازد. تامل مالكي در هنگام امضاي حكم نشان ميداد كه او تا چه حد از اهميت اين امضا و آنچه كه پس از آن روي خواهد داد، آگاه است. تاريخ عراق اكنون به دو برهه تقسيم شده است؛ بازندهاي پيش از امضاي حكم و فرداي پس از آن! در چنين بستري است كه مالكي خود ميگويد: عراق جديد متولد خواهد شد، در فضايي مملو از مسالمت و همزيستي و به دور از هراس و ديكتاتوري.
صدام بازميگردد!
اگر باور خرافهآلود حلول روح ديكتاتورها در كالبد جانشين را به كناري بيفكنيم باز هم تاريخ منطقه نشان داده است كه چگونه سياستمداران آن ترجيح ميدهند از يكديگر گرتهبرداري كنند و آشكارا يا پنهان خود را تداومدهنده راه ديگري بخوانند و بدانند.
واكنشهاي صورتگرفته در ميان برخي چهرههاي سياسي و حتي جوامع عرب شايد بيش از هر زمان ديگري به اين هراس دامن بزند كه هرچند ديكتاتور تكريتي نابود شده است اما هر آن از دل اين منطقه استبداد زده بايد در انتظار ظهور صدامي ديگر بود. صدام كه خود را ادامهدهنده راه ناصر مصري ميدانست، چنين جناياتي را مرتكب شد، هواداران و راهروان صدام چه جنايتي خواهند آفريد؟!
دیشب در زیرزمین یکی از مساجد در یکی از کوچه های بلوار کشاورز، بروبچه های ستاد جوانان اصلاح طلب توانسته بودند سالنی اجاره کنند که آقای خاتمی با آنها حرف بزند. به قول قوچانی سردبیر روزنامه مرحوم شرق (!) که قبل از آقای خاتمی حرف میزد: بروبچه ها این بار تصمیم گرفته اند آن قدر مقاومت کنند که "آنها" از رو بروند. اگر هیچ جا به ما ندهند در همین زیر زمین جمع می شویم ولی ادامه می دهیم. خیلی فضای متفاوتی از فضای شهر بود. یار دبستانی؛ ای ایران؛ کف و دست و صلوات؛ درود بر خاتمی؛ و صحبت و لبخند به جای کینه و بداخلاقی. من با تاکسی رفتم. مسجد در محدوده ی طرح بود و ماشینم طرح ندارد. آن قدر کوچه پس کوچه بود که آدرس را گرفته بودم و از روی آن به راننده ی تاکسی توضیح می دادم. ترافیک وحشتناک تهران، اجازه نداد که سر وقت برسم. آقای خاتمی هم ظاهراً به همین دلیل دیر رسیده بود. داخل سالن و راهرو پر بود و عده ی زیادی هم پشت در. با هم رفتیم تو. یک ردیف به کاندیداتورهای شورای شهر اختصاص داده بودند. آقای دکتر نجفی با همسرش آمده بود. از طرف بقیه هم سخنرانی کرد ولی از رسانه ها خواست که پوشش ندهند چون هنوز وقت تبلیغات انتخابات نرسیده است. قبل از شروع سخنرانی آقای خاتمی و بعد از آن نماینده های گروه های مختلف جوانان اصلاح طلب صحبت کردند. بعضی ها خوب و بعضی ها متوسط. در میان سخنرانی ها یک کلیپ گذاشتند. فقط عکس بود. من با این که نه خانم هستم و نه زود گریه می کنم، از خاطرات آن سال ها و سکوت این سال ها گریه ام گرفت. زیر چشمی دیدم آقای خاتمی لب ورچیده ولی سعی می کند گریه نکند. عکس آدم ها بود: عبدالله نوری، آقاجری، گنجی، مهاجرانی، فروهرها، مختاری، کدیور، تاجزاده و تحصن نمایندگان، ۱۸ تیر و کوی دانشگاه. هر کدام آدم را با سرعت باور نکردنی میبرد به اعماق روزهای سخت ۸ سال حکومت؛ هر نه روز یکبار بحرانهای آقای خاتمی. اینها برای این بود که همه خسته شویم. اما دیروز انگاری بدجوری برو بچه ها می خواستند بگویند که تصمیم گرفته ایم آنها را خسته کنیم. آقای خاتمی هم گویا می خواست یک جوری به همه بفهماند که من هم با همهِ ی وجود آمده ام. مجری برنامه آقای هادی حیدری بود که در این مجالس همه کاره است؛ قرآن می خواند، اجرا می کند، ولی آب حوض خالی نمی کند. خانمها: مصباحی، حقیقی، متین و آقایان: دلاویز، شمشادی، حقیقی زحمت برگزاری مراسم را کشیدند
امروز، نخستين سالگرد سقوط هواپيماي «C-130» است كه به علت سقوط دلخراش، دهها تن از خبرنگاران و نيروهاي ارتشي را به كام مرگ فرستاد. با گذشت چند روز ديگر نيز بايد بنوسيم كه امروز؛ يعني 19 دي ماه، نخستين سالگرد سقوط هواپيماي حامل فرماندهان عاليرتبه سپاه است. در روزها و ماههاي آينده، از جمله 31 فروردين كه نقص فني در يك فروند هواپيماي «ساها»، موجب كشته شدن يك كودك در مهرآباد شد، همين روند ادامه خواهد داشت تا 6 آذر سال 86 كه بگوييم نخستين سالگرد سقوط هواپيماي آنتونف سپاه و كشته شدن 38 نفر مسافر و پرسنل آن.
همانگونه كه مقوله تروريسم، آدمربايي، آدمكشي و تجاوزات جنسي در كشورهاي غربي، پديدهاي عادي و بدون هيجان به شمار ميرود، با دست به دست دادن و هماهنگي مردم و مسئولان، هماكنون ايران سربلند ما در جايي قرار گرفته كه با سرافرازي بگوييم سقوط هواپيما و كرور كرور كشته شدن فرمانده و خبرنگار و ديگر مردم هم براي ما ايرانيها عادي شده است. جا دارد كلاهمان را بالاتر گذاشته بر خود بباليم و هيچ نگران نباشيم از اينكه كي تاريخ خواهد توانست فرزنداني چونان احمد كاظمي و حنيف و ديگران براي خود و كشورمان بياورد!
يك سال گذشت. غرض ما نيز از نوشتن اين نوشتار، عرض تسليت و گراميداشت درگذشتگان اين حادثههاست اما در اين ميان، چند نكته و تلنگر بايد خطاب به برخي شخصيتها و دستاندركاران گفته شود:
1ـ در ساليان پس از انقلاب، نوزده حادثه سقوط هواپيما كه نيمي از آنها متعلق به سپاه و ارتش بوده، به ثبت رسيده است. «بوئينگ 727»، «ايلوشين»، «ياك»، «آنتونف»، «C-130» و ديگر مدلها از هواپيماهايي كه در اين ساليان سقوط و صدها نفر را قرباني سانحههاي دلخراش خود كرده است. نخستين حادثه مربوط به «بوئينگ 727» ايراناير بود كه جان 120 نفر از هموطنانمان را و آخرين آنها سقوط «آنتونف 74» روسي بود كه جان 38 نفر را گرفت.
اينگونه كه پيداست، اين سقوطها تمامي نداشته و بايد در آيندهاي نزديك، با توجه به اتفاقات پيش آمده و گزارشهاي موجود، سقوط بالگردها را نيز به جمع ناوگان سقوط هوايي، خوشامد گفت و تدابير رسانهاي ويژه براي پوشش خبري و عزاي عمومي آنها تدارك ديد.
نقص فني موتور هواپيما، اشتباه خلبان، وضعيت نامناسب جوي، كجي زمين و بسياري علل ديگر در اين حوادث، هر كدام چندين بار تكرار شده و به نظر ميرسد بهتر است. برخي مسئولان محترم، پيش از آنكه فكري براي خريد و واردات هواپيما كنند، چارهاي براي بهانههاي جديد خود بينديشند.
2ـ مردم ما هميشه و همه جا نشان دادهاند كه بهتر از بسياري مسئولان، ميفهمند و ظرفيت درك دارند. بايد به راحتي و در نهايت شفافيت به مردم اعلام كرد كه عمده اشكالهاي سقوط، تحريم و اينكه ما نميتوانيم هواپيماي جديد بخريم است.
حال پرسش اين است: آيا ما از اجاره هواپيما و يا خريد هواپيماهاي دست دوم خوب، هم عاجزيم؟ آيا هواپيمايي كه پنج سال كار كرده و به نام هواپيماي مستعمل فروخته ميشود، بهتر از بسياري از هواپيماهاي موجود نيست كه بعضي قدمتي چهل ساله دارند؟
3ـ صداوسيما و مطبوعات فراموش نكنند كه بار اصلي اطلاعرساني و پيگيري سرانجام و علل اينگونه حوادث بر دوش آنهاست؛ سواي اينكه بايد در نظر داشت، تعدادي از كساني كه در يكي از اين حوادث جان سپردهاند، همكاران و دوستان رسانهاي ما بودند. نكند روزي برسد كه خودمان هم بپذيريم كه ما، ملت سر بزنگاه و جوزده هستيم. در روزهاي آغازين هر حادثه، اشكها چون سيل و اعتراضها چون توفان از ما سرازير و بلند ميشود، اما پس از روزها و ماهها اگر ديوارها چيزي شنيدند ما هم صدايي خواهيم شنيد.
4ـ دور از اخلاق است كه تا دستمان از دامان علل و اسباب غيبي و ظاهر كوتاه ميشود، خلبانهايي را كه خود نيز قرباني سانحه بودهاند، متهم و مسبب اصلي حادثه اعلام كنيم. شايد اگر برخي از مقامات و مسئولان ما به اندازهاي كه به تخلفات سياسي و معضلات به اصطلاح امنيتي اهميت ميدهند، به جان مردم و كمكاري و سهلانگاريهايي كه هر از چند ماه و هر ساله جوي خون راه مياندازد، اهميت و توجه ميكردند، وضع امروز بسيار بهتر و بيدغدغهتر از ديروز بود!
5ـ در اينجا بحران مديريت، نيز به عنوان يكي از عوامل اصلي پيشامدهاي ناگوار اينچنين رخ مينماياند. اگر مديريت صحيح دولتي در كنار مشاركت شركتهاي خصوصي، پياده شود يقينا هم شركتهاي دولتي و هم خصوصي ما خواهند توانست هواپيماهاي نو يا كاركرده اجاره كرده يا بخرند و هم آنكه از شدت وقوع چنين حوادثي بكاهد
صدرا خلیلی

بيش از يك سال از مرور واژه هاي زيباي «عدالت گستري» و« مهر ورزي»توسط دولتمردان مي گذرد و همين طور كه خرداد 76 واژه هايي چون «آزادي بيان و قلم»،« آزادي انديشه»،« چارچوب قانون» و ... از پيشكش هاي بايگاني ادبيات سياسي ايران بيرون كشيده شد سوم تيرماه سال گذشته نيز واژه هاي عدالت گستري و مهرورزي در ويترين کاری دولت نهم قرار گرفت تا دولتمردان نسبت به آنها معاملات و معاشراتشان را تنظيم نمايند.
واژه هاي اميدوار كننده «عدالت» و« مهر» كه گوش هر شنونده اي را مي نوازد.
واژه هايي از جنس نور و امید كه يادآور عدل و محبت ابر مرد تاريخ زمين و زمان مولي الموحدين علي (ع) مي باشد اكنون به عنوان ابزار در دست مردان دولت احمدي نژاد قرار گرفته و اي واي اگر در پايان دولت مذكور ميزان آنها در جامعه را همانطور ارزيابي كنيم كه واژه هاي «آزادي بيان» و «آزادي قلم و انديشه» را در پايان دولت خاتمي ارزيابي كرديم.
آري سال گذشته زمانيكه منتقدين دولت احمدي نژاد لب به سخن مي گشودند طرفداران دولت با ترشرويي و داعيه منطق گرايي مي گفتند: از دولت نو پا و چند ماه و سه روزه نهم چه توقعي داريد؟ بگذاريد حداقل يكسال از فعاليت دولت بگذرد بعد لب به انتقاد بگشاييد و از سويي نيز اين نوع گفتارها منطقي مي نمود.
ولي امروز پس از گذشت يكسال و چند ماه از آن روزها، واژه ها به يكباره تغيير كرده و همان آقايان طرفدار مي گويند: مگر نديديد كه آقاي رئيس جمهور گفت «شوخي كردم» ولي مطبوعات آن را تيتر روزنامه هاي خود كردند تا اقبال مردم به نشريه خود را دو چندان كنند؟
امروزه دو جمله مهم و كليدي جاي جملات دهان پر كن «مردم ولي نعمت هاي ما هستند» و يا اينكه «مردم بايد طعم شيرين عدالت را بچشند» گرفته است و آن دو جمله قريب و آشناي «شوخي كردم» و «قرار نبود اين موضوع مطبوعاتي شود» هستند.
پس از طرح مسئله رشد جمعيت و اينكه دو بچه براي هر خانواده اي ايراني كافي نيست و پس از آن جمله «دنيا به سرعت به سوي احمدي نژاد شدن پيش مي رود» كه هر دوي آنها آنقدر روشن و واضح بود و هيچ نيازي به سوء تعبير يا حسن تعبير نداشت به يكباره موج انتقادات افراد حقيقي و بعضاً حقوقي و قشر روشنفكر جامعه به سوي دولتمردان رو به حركت درآمد. و از آنجا كه در اين موضوع ديوار حاشا برعكس هميشه بسيار كوتاه مي نمود دولت را مجبور به عنوان نمودن واژه« شوخي كردم كرد». البته علي الظاهر شوخي در دولت نهم جايگاه ويژه اي براي خود گشوده است بطوريكه از ابتداي سر كار آمدن دولت مذكور شاهد شوخي هاي علني و يا استفهامي بسياري از سوي دولتيان و يا منتصبين به آنها بوده ايم.
از جمله اينكه پس از سوال يك خبرنگار از سخنگوي دولت مبني بر اينكه «آقاي رئيس جمهور قبل از انتخاباتشان به مردم ايران قول دادند كه نفت را سر سفره هاي ايرانيان بياورند» دکتر الهام، خنده اي كرد و گفت: نفت را سر سفره هايتان نمي آوريم چون بوي بدي دارد، كه البته به قول كارشناسان امر بوي بد نفت به قبل از انتخابات هم باز مي گشته و در آن امري مستتر نبوده است که امروزظاهر شود ولي چه شد كه آقايان بعد از سوم تيرماه متوجه بوي بد آن شدند! الله اعلم.
همچنين در اولين مصاحبه مطبوعاتي رئيس جمهور، احمدي نژاد در جواب سوال خبرنگاري كه پرسيد «دولت نهم به نوعي به دولت خويشاوندي تبديل شده است و مي توان گفت دولت نهم دولت باجناق ها است»، لحظاتي مكث نمود و با گفتاری طنزآلود با اشاره به يكي از ضرب المثل هاي ايراني عنوان داشت:«خدا را شاكريم كه در دولت ما باجناقها با هم فاميل شدند». البته از اين دست طنازي ها در بين دولتيان دولت نهم و منتصبين آنها كم نبوده است كه مهمترين آنها مسئله كنترل جمعيت و احمدي نژادي شدن حكومتها و معجزات اتفاق افتاده در هزاره سوم و همچنين شيريني تعطيلات غير منتظره عید فطر به هر قيمت بوده كه در نوع خود شوخي هاي بديع و قابل تأملي است
البته بيان گفتارهاي طنزآلود مسولین آنقدر در بين مردم جدي مي نمايد كه چند روز پس از مطرح شدن مسئله كنترل جمعيت زنان طرفدار دولت نهم در يكي از خيابانهاي پايتخت تجمع نموده و از گفتار احمدي نژاد مبني بر دو بچه كافي نيست دفاعي سر سختانه كردند كه هنوز معلوم نيست آيا اين تجمع نيز ميتينگي طنزآلود بوده و يا تجمعي اصولي بر مبناي اهداف اصول گرايان.
كارشناسان جمعيت شناسي تخمين زدند اگر ايران با همين سير رشد جمعيت، يعني خانواده اي دو فرزند، پيش رود تا سال 1400 شمسي با توجه به رسيدن به سن باروري نوزادان سال 57، 58 و 59 كه تعدادشان هم كم نيست جمعيت ايران از مرز 150 ميليون نفر خواهد گذشت و از طرفي با توجه به وضعيت اشتغال، مسكن و ازدواج جوانان در جامعه فعلي و نيم نگاهي به چند سال گذشته كه نه تنها تسهيلاتي نسبت به سالهای گذشته آن براي اين سه مهم فراهم نشده و به مراتب به دست آوردن آنها سال به سال سخت تر و دشوارتر هم شده، مي توان گفت بيان اين موضوع نمي توانسته است غير از شوخي و طنز قالب ديگري به خود بگيرد و همچنين احمدي نژادي شدن دنيا هم به پيروي از اين موضوع دلايل مربوط به خود را دارد از جمله اينكه اكثر دولتها، استراتژي و چشم اندازهاي مصوب خود را پيش رو دارند و چطور تا سال گذشته كشوري به اين سمت و سو سير نمي كرده است ولي در طول یک شب مديران و دولتمردان آنها به فكر احمدي نژادي شدن افتاده اند.
در نتيجه بايد گفت امروزه روند در كل دنيا ، حركت به سمتي است كه شعارهاي خوش رنگ و لعاب آنجا باشد و از اين رو بسياري از آنهايي كه قبل از انتخابات صندلي هاي قدرت را نشانه مي روند از شعارهاي «توجه به مردم» «انقلابي گري» «ايجاد مهر و محبت» «ارائه خدمات مساوي و برابر به كليه شهروندان» و از اين دست تعارفات استفاده مي كنند، ولي اميدواريم در پايان دولت نهم كه ملت به كارنامه مردان آن نگاه مي كند دولتمردان نگويند شعارهاي قبل از انتخابات هم شوخي بوده است.


کتاب ((مجموعه مقالات کنگره جهانی بزرگداشت اصفهان» که به همت دکتر فضل الله صلواتی، تنظیم و آماده چاپ شده، به تازگی از سوی انتشارات موسسه اطلاعات در تیراز 2100 نسخه منتشر شده است.
این کتاب که به مناسبت موضوع «اصفهان، پایتخت فرهنگی جهان اسلام» آماده شده، در برگیرنده مجموعه ای از مقالات در موضوعات مختلف علمی، اجتماعی، هنری، سیاسی و... است که مولف و نویسنده هر مقاله، گوشه ای از شایستگی های اصفهان را به قلم آورده و تحقیقی را ارائه کرده است.
این مقالات به منظور ارائه به کنگره جهانی بزرگداشت اصفهان در سال 1371، به نگارش در آمده بودند.
عناوین برخی از مقالاتی که در این مجموعه آمده، به این شرح است:
نکاتی از نثر فارسی در عهد صفویه، اصفهان و زرتشتیان، نظری اجمالی به جغرافیای تاریخی اصفهان، اصفهان و موسیقی ایران، اصفهان در قلمرو ادب اسطوره ای، اصفهان در عهد باستان، اصفهان از دیدگاه جهانگردان، اصفهان کانون پرفروغ شعر و ادب پارسی و صنایع و هنر ایرانی در قرن 11 تا 14 هجری، سپاهان در اساطیر و حماسه های ملی ایران، سهم اصفهان در تحول ادبی، جامعه شناسی مردم اصفهان در دوران صفویه از خلال سفرنامه های خارجی، اصفهان جام جهان نمای فرهنگ و هنر ایران، اصفهان برگزیده نیکوترین شهرها در بهترین سرزمینها، وصف اصفهان، اصفهان و سهم عالمان شیعه در اصلاح جامعه ایران اسلامی عصر صفوی، گذری کوتاه بر تاریخ اصفهان، اصفهان پیش از اسلام، واژه شناسی اصفهان و جی، بررسی ایستایی گنبد شیخ لطف الله اصفهان، بررسی ایستایی منار سین اصفهان، اصفهان کانون ستاره شناسان و صنعت اسطرلاب سازی در جهان، عصر اصفهان عصر برخورد فرهنگ و تمدن های مختلف، خورشید سواران هنر معماری جهان، جراید اصفهان و جریده نگاران اصفهانی، باورها و اعتقادات مردم اصفهان درباره برخی از اماکن و مساجد، حدود و قدامت اصفهان، اصفهان از دیدگاه ایران شناسان ژاپنی، اصفهان و خاندان صفویه از دیدگاه نویسندگان و جهانگردان انگلیسی، انقلاب و اصفهان

اگر دکتر سروش مي تواند در طرح نظريه "قبض و بسط تئوريک شريعت" خويش از مولوي ياري بگيرد، اگر مي تواند "صراطهاي مستقيم" خود را به مدد روا داري موج زننده در اشعار مثنوي بر دل خواننده بنشاند، اگر آن هنگام که مي خواهد از "ذاتي و عرضي در اديان" سخن بگويد مي تواند نخست به مثنوي بپردازد و عرضيات آن را آشکار کند، تاسپس اديان و قرآن را مورد مداقه قرار دهد ، اما چون به عرصه سياست مي رسد ديگر مولوي و گفته هايش با او همراهي نمي کنند. مولوي را با دنياي پست و زبون چه کار که بخواهد به سياست و مديريتش بيانديشد. سروش نمي خواهد تنها يک نوانديش ديني نام گيرد بلکه مي خواهد فراتر از آن، روشنفکري مردي باشد. از همين روست که نه تنها به دين که به اخلاق و سياست نيز مي پردازد. اما سروش با مولوي همنشين است که انديشه هايش با مباني اينجايي و اکنوني سکولاريسم سرقرابت ندارد. سروش در ميان اصناف دينداري _ معيشت انديش، معرفت انديش و تجربت انديش _ که بر مي شمرد از دينداري تجربت انديش دفاع مي کند و طالب تجربه ديني اصيل مي شود و از بسط "تجربه نبوي" سخن مي گويد که "امروز دوران ماموريت نبوي پايان يافته است، اما مجال براي بسط تجربه نبوي باز است، اقتدا به آن بزرگوار ايجاب مي کند تجارب باطني و اجتماعي و سياسي وي را ادامه دهيم و با حفظ روح وحي، ديالوگ گسترده اي با عالم درون و عالم بيرون سامان دهيم." اين انديشه ها و تفسيرهاي سروش و دفاع از تجربه هاي ديني تا حدودي با عرفان گره خورده است و همين است که برخي جامعه شناسان و متفکران را نگران ساخته و به انتقاد از سروش کشانده است. «کشاندن پاي اين نوع تجربه هاي ديني به ويژه زماني که با عرفان آميخته شده باشد، به حوزه سياست و سيطره عمومي امري خطرناک است . نبايد فراموش کرد که تجربه هاي عرفاني طالب تغيير کل وجود بشري اند و از اين حيث با جنبش هاي تماميت خواه که آنان نيز طالب تغيير کل وجود بشري اند، شباهت هايي دارند.
اکنون در ميان روشنفکران ديني باب شده است که عرفان را در برابر فقه بنهند و اولي را ارج بگذارند و دومي را فربه شده متصور شوند، اما خطر اينجاست که سياست عرفان زده و زيبايي شناسي زده مي تواند عواقب وخيمي به بار آورد، عواقبي که تاکنون روشنفکران ديني به سبب اشتغال به نقد از فقه آن را مغفول باقي گذاشته اند و اين همان چيزي است که نام برديم: تغيير کل وجود بشري.»(گفتگو با دکتر يوسف اباذري، آفتاب، 19)
اين نقد قرابتي با انديشه هاي کارل پوپر دارد. پوپري که در برخي انديشه هاي ليبرالي سروش حضور خود را نشان مي دهد. پوپر بر اين اعتقاد است که "به دلايل بسياري نمي توان کل و يا تقريبا کل روابط اجتماعي را تنظيم کرد، دست کم به اين دليل که با اعمال هر نظم تازه بر روابط اجتماعي، مجموعه اي روابط اجتماعي جديد ايجاد مي شود که باز هم بايد منظم شوند." (ليبرايسم و محافظه کاري، دکتر بشيريه) او از ميان دو راه حل مهندسي اجتماعي يوتوپيايي يا کل گرا و مهندسي اجتماعي تدريجي دومي را ممکن مي داند زيرا که معتقدان به يوتوپيا "آنچه را اساسا تدريجي است بي محابا و ناشيانه به کار مي برند." مهندسي اجتماعي بدون امکان انتقاد از اهداف و روش هاي آن بي اثر است. اما در مهندسي اجتماعي کل گرا ، چون بلافاصله اقداماتي گسترده و فراگير صورت مي گيرد، نمي توان به آساني تعيين کرد که کدام يک از اين اقدامات در حصول نتايج موثر بوده است، بنابراين چنين روشي تحصيل شناخت تجربي را درباره زندگي اجتماعي نا ممکن مي سازد. اما فقط اين نيست که پوپر را به انتقاد از اينگونه مهندسي اجتماعي مي کشاند " معمولا کوشش براي بازسازي کل جامعه با مخالفت هاي گسترده روبرو مي شود، زيرا با منافع مستقر گروه هاي اجتماعي برخورد مي کند، بعلاوه حصول اجماع درباره اهداف چنين اقدامات يوتوپيايي و کل گرايي بسيار ديرياب است. در نتيجه مهندسان اجتماعي يا انقلابيون مي بايد مخالفان را سرکوب کنند و يا به سکوت و اطاعت وا دارند. از اين رو حکومت ماهيتي اقتدار گرايانه مي يابد" و پوپر مدافع انديشه آزادي سياسي و رقابت آزاد و جامعه باز سر سازگار با اين اقتدار گرايي ندارد.
اما سروش خود از خطرات اختلاط عرفان و سياست آگاه است. "مثل هميشه تاکيد مي کنم که عرفان را نبايد وارد سياست کرد" او تئوري کرم خدايي را اگر چه در عالم عرفان لطيف مي داند اما در عالم سياست بر زمخت بودنش تاکيد مي کند. در نظر عارفاني چون مولوي خلقت اين عالم کريمانه است نه عادلانه.
ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ما مي شنود
همه چيز ما سراپا از خداوند مي رسد و ما مطلقا واجد هيچ گونه دارايي و سرمايه اي از پيش خود نيستم. ما به مقداري که خداوند عطا کرده صاحب حقوق مي شويم.
"اين نظريه اگر در عالم وجود شناسي و خلقت شناسي قابل قبول باشد و خطري نداشته باشد در عالم حقوق، سياست و علم الاجتماع نظريه بسيار مهيبي است و پيامدهاي فوق العاده خطرناک و هول انگيزي دارد، براي اين که ما در عالم سياست و اجتماع، با خدا روبرو نيستيم. خداوند که از مسند الوهيت خود بر نمي خيزد تا در ميان جامعه و مردم نزول کند و زمام امر را به دست بگيرد و حقي را به کسي بدهد يا حقي را از کسي بستاند. هميشه کساني به نام خداوند در جامعه حکومت مي کنند و اين کسان هميشه مي توانند مدعي شوند که حق همان است که ما به شما مي دهيم و آن را هم که از شما مي ستانيم، به حقيقت ستاندن نيست . شما پيشاپيش حقي نداشته ايد تا مدعي بشويد و سوال از روايي ستاندن آن بکنيد".
آري سروش بر خطرات انديشه هاي عرفاني آگاه است و دامن سياست را از آلوده شدن به آنها بر حذر مي دارد. هر چند تساهل و مداراي موجود در عرفان تصوف مي تواند جذابيت هايي را در عرصه سياست ايجاد کند اما انسان ستيزي آنها امکان سوء استفاده را در اختيار اقتدار گرايان قرار مي دهد.
"عرفان و تصوف وقتي که شکل اجتماعي پيدا کند مکتب ارادت ورزي مي شود و ارات ورزي و سرسپردگي يعني تعطيل عقلانيت. اين پديده اگر به صورت جسته و گريخته و استثنايي و نادر، کم عيب باشد، صورت اجتماعي آن قطعا بسيار پر آفت و پر عيب است. (اخلاق خدايان، نسبت عدالت و قانون) از همين روست که او بر تفکيک ولايت باطني و ولايت سياسي همت مي گمارد و به جاي استعمال ولايت سياسي، زعامت سياسي را مناسب تر مي داند. " جامعه ديني و شيعي ما مي خواهد هم از تئوري عرفاني ولايت بهره بگيرد، هم از تئوري کلامي امامت، هم از تئوري عقلاني حکومت مبتني بر مصلحت و اينها را بي پروا با هم در آميزد" (ولايت باطني و سياسي _ بسط تجربه نبوي) در حاليکه " تئوري ولايت عرفاني متعلق به سلوک معنوي و حلقات محدود مريدان است و رهبري باطني از آن در مي آيد نه رهبري سياسي، و در مقام حکومت و مديريت ناکار آمد و بلکه بسيار خطرناک است."
آري اينگونه است که سروش مي کوشد عرفان را از سياست دور نگه دارد. اما در حاليکه دکتر سروش شکل مطلوب دينداري را به گونه اي تصوير مي کند که با تجربه هاي عرفاني سازگاري و قرابت دارد، آيا صرفا مي توان با جملات تجويزي از اين اختلاط جلوگيري کرد يا بايد مسير ديگري را نيز پيمود؟
<دولت احمدينژاد سردرگميهايي را براي كشور به ارمغان آورده است.>1 باز هم اشتباه نشود، اين جملات هرگز متعلق به مخالفان دولت اصولگرا در اردوگاه اصلاحطلبي نيست، كه منتقدان دولت نهم هرچقدر هم جسور باشند شايد به اين صراحت نتوانند دولتي كه مدعي و منادي عدالتگستري است را متهم به گسترش چنين ارمغان بديمني در كشور سازند.
محمدرضا باهنر كه نامش بيهيچ ترديدي يادآور هنرنماييهاي قدرتمندانهاش در ميدان سياستورزي و سياستپيشگي است در گپي كوتاه با خبرنگاران يك جريده اقتصادي اينچنين بلند بر دولت متبوعش خرده روا داشت كه <رئيسجمهوري اعتقادي به حاكميت يك تئوري مشخص بر تصميمهاي اجرايي نداشته و ندارد و اين موضوع سردرگميهايي را براي كشور به ارمغان آورده است.>در برشمردن هنر باهنر همين بس كه عقلانيت و درايت او بيش از خصايص دلآزاري كه آدمي را گريزي از آن نيست، زبانزد موافقان و مخالفانش شده و اينك راضي و ناراضي از كردار و گفتار و رفتار اين نايبرئيس شهرستاني پارلمان ايران خوب ميدانند كه او مرد اثرگذار سياستهاي پشت پرده اصولگرايان است، حتي اگر ره پيمودهاش در انتخابات نهمين دوره رياستجمهوري به بنبستي سخت و شكستي سختتر منتهي شده و كانديداي مورد حمايتش - علي لاريجاني- كمترين مقدار از آراي مطلوب و مقبول را از آن خود سازد، اما اين دليل نميشود كه او نتواند همچنان لابيگر كهنهكار ميدان اصولگرايي باشد. از آن روز كه او سعي ميكرد تا در گپ وگفتش با خبرنگاران آتش اختلافهاي طايفه اصولگرايان را <خاموش> كند، زمان زيادي نگذشته است، آنچنان كه از بيان قاطعش در مصاحبت با خبرنگار ايسنا هم زمان زيادي نگذشته است آنگاه كه ميگفت <باهنر سال 63 با باهنر سال 83 تغييري نكرده است.>2 اما آقاي باهنر - چه بخواهد و چه نخواهد - همچون بسياري ديگر از بازيگران عرصه سياسي كشور، در اين دو دهه تغييرات بسياري كرده است. باهنري كه روزگاري عضو جوان موتلفه بود، قطعا با باهنري كه موسس جامعه مهندسين شد، تفاوت بسياري داشت. همانگونه كه باهنر مجلس پنجم با باهنر مجلس هفتم در ميزان اختيارات، توانايي در سياستورزي و حضور در اين عرصه تفاوتهاي چشمگيري داشت.لذا نميتوان ديده بر اين تغييرات ناگزير و چهبسا قابلتقدير بست چرا كه او تنها اندك زمان كوتاهي پس از مشاهده آراي اندك هواداران همراهش در بدنه اجتماعي جامعه، خود نيز به چرخش سياسي ديگر كمر همت گمارد و سبد سبك آراي كانديداي شكستخورده خود به زمين نهاد تا سبد سنگين آراي احمدينژاد را به دست گيرد. چه كسي است كه نداند او در چينش كابينه رئيس دولت نهم چه شبنشينيهاي سياسي كه برپا نكرد و در ريزش آرا و امضاي استيضاحكنندگان وزراي همين كابينه نيز چه دورخيزها و رايزنيها كه از سر نگرفت و به فرجام رساند. مرد ساكت و تودار كرماني اگرچه از تقليد لهجه كرمانيها توسط عضوي از كابينه دولت نهم در نشست علني مجلس خشمگين شد اما هرگز به سان ساير عضوهاي كوچك اين طائفه بزرگ اصولگرايي، هيزم به آتش زير خاكستر اختلافها نريخت و هجمه به هيبت و هيمنه دولت اصولگرا روا مداشت، چرا كه باورش همين است كه اينك پس از آن همه حمايت پيدا و پنهان از دولت نهم بر زبان جاري ساخت: <نيازي به علني شدن اختلافهاي اصولگرايان وجود ندارد.> اما امروز كه از عمر دولت مورد حمايت نايبرئيس مجلس، تنها يك سال و اندي گذشته است، باز هم تغييري ديگر بر پيكره اين حمايت نقش ميبندد و او علت شكست اقتصادي عصر حاكميت يكپارچه اصولگرايي را ناشي از نداشتن تئوري اقتصادي در دولت نهم اعلام ميكند و اين موضوع را انتقاد همواره مجلس هفتم از دولت احمدينژاد ميداند. اما آيا اين دولتي كه اينك از سوي نايبرئيس متهم به عدم داشتن تئوري مشخص اقتصادي و در نهايت رواج سرگرداني در كشور است از همين مجلس هفتم براي چيدمان كابينهاش راي اعتماد نگرفته است؟ چرا اينك كه عمر اندكي از اين مجلس باقي است و فصل كسب آراي دوباره ساكنان مجلس از مردم در راه است دولت به عنوان ارمغانآور سرگرداني در كشور معرفي ميشود و او كه نيازي به رسانهاي و علني كردن اختلافهاي دولت و مجلس نميديد اينك مسووليت بيان كردن چنين اتهام سنگيني را عهدهدار شده است؟ آقاي باهنر از سال 1383 تا 1385 راهي طولاني را طي كرده است؛ از نمايندگي مردم كرمان تا انتصاب به سمت نايبرئيسي مجلس و تا تبديل شدن به مرد پشتپرده كابينه دولت نهم راهي طولاني است كه سياستمردي چون باهنر آن را در زمان اندكي پيموده است. و اينك اينطور به نظر ميرسد كه آقاي باهنر بايد يكي از سختترين مراحل زندگي سياسي خود را پشت سر گذارد: <نقد منصفانه اصولگرايي.> او كه بهتنهايي وزنه سنگيني را در جناح اصولگرايان به خود اختصاص داده است، حال بايد آستين بالا بزند و مردانه به بررسي نقاط ضعف سياستهاي اصولگرايانه بپردازد، نه آنكه دولت را به تنهايي متهم كند و خود در كنار گود بايستد. شايد هيچكس به اندازه ليدر اصولگرايان شايستگي آن را نداشته باشد تا با نگاهي به درون، به بررسي باورهاي نظري و سياستهاي اجرايي اين جريان، با اتكا به تجربيات 15 ماه اخير بپردازد. انتقاد از خود، كاري سخت است كه تنها اندكشماري از قويترين آدميان از عهده انجام آن برميآيند، ورنه يك روز پشت رئيسجمهوري با 17 ميليون راي ايستادن و روز ديگر او را در سرگرداني به وجود آمده تنها گذاشتن، هنر نيست آقاي باهنر!
![]() |
احمدينژاد اما تاكنون نشان داده است كه با درس گرفتن از تجربه تلخ خاتمي، چندان توجهي به حاميان تندرو خود نداشته و حاضر نيست اعتبار خود و فرصت اندكي كه براي سازندگي مادي و معنوي كشور در اختيار دارد را صرف دفاع و حمايت از تندرويهايي كه با شكلي جديد اما به نام دفاع از او صورت مي گيرد، بكند.
مشكل حاميان تندرو از جمله مسايلي است كه دو دولت خاتمي و احمدينژاد همواره با آن روبرو بودهاند. شخصيتهايي چون اكبر گنجي، عمادالدين باقي، ابراهيم نبوي، عباس عبدي، هاشم آغاجري، محسن كديور، يوسفي اشكوري و... از جمله كساني بودند كه با شعار حمايت از خاتمي نام و ناني يافتند اما قهرمانبازيها، تندرويها و رفتارهاي خلاف قانون آنان باعث برخورد قضايي با آنها شد. اما خاتمي در اثر فشار اطرافيان خود و شايد هم با نگرش سياسي به نوع برخورد با حاميانش و لزوم تنها نگذاشتن آنها، به دفاع از اين مجرمان و مقابله با قوه قضاييه پرداخت! بيشك اين روش براي روح لطيف و حساسي چون خاتمي آسيبهايي را به دنبال داشت كه از جمله مهمترين آنها كمتوجهي به مشكلات اساسي جامعه، سلب اعتماد متدينين و دلبستگان به نظام و آلودگي فضاي سياسي جامعه و دامن زدن به شعار حاكميت دوگانه بود.
احمدينژاد اما تاكنون نشان داده است كه با درس گرفتن از تجربه تلخ خاتمي، چندان توجهي به حاميان تندرو خود نداشته و حاضر نيست اعتبار خود و فرصت اندكي كه براي سازندگي مادي و معنوي كشور در اختيار دارد را صرف دفاع و حمايت از تندرويهايي كه با شكلي جديد اما به نام دفاع از او صورت مي گيرد، بكند. بي شك روش احمدينژاد نيز آسيبهايي را براي وي در پي خواهد داشت كه از جمله مهمترين آنها از دست دادن حمايت اين تيپ از حاميان خود بلكه مخالفت آنها با وي در درازمدت خواهد بود. اما احمدينژاد خوب ميداند كه آنچه مهم است حمايت مردم عادي و نخبگان از دولت نهم است و توجه به اين دو گروه ميتواند ضررهاي مخالفت تندروها - كه زماني از مهمترين حاميان وي در انتخابات بودند - را جبران كرده و مهمتر از همه ريشه تندروي را بخشكاند. شايد مهدي كروبي با همين استدلال، نفوذ عدهاي روزنامهنگار تندرو را مهمترين دليل شكست جبهه دوم خرداد قلمداد كرد.
آري! چه خوب بود اگر خاتمي مثل احمدينژاد رفتار مي كرد...
پس از نامه پراكني هاي فراوان خانم فاطمه رجبي همسر سخنگوي دولت نهم بر عليه رئيس جمهورسابق كشورمان شاهد اظهار نظرهاي فراوان در اين خصوص بوديم كه من حيث المجموع مي توان گفت چنين نامه پراكني ها با ديدگاه هاي منسوخ قرون وسطائي نه تنها باعث پيشبرد اهداف نويسندگان آن نشد بلكه باعث آزردگي خاطر بعضي از اصول گرايان و حتي بعضاً مردان دولت احمدي نژاد نيز گشت. البته در اين خصوص گفته ها را گفتند و شايد بهترين كلام نقل شده در اين خصوص تذكر پدرانه حجه السلام و المسلمين دوائي يكي از بزرگترين مورخين حال حاضر كشور بود به دخترش خانم فاطمه رجبي با اين عنوان كه «نگذاريد رابطه پدر فرزندیمان خدشه دار شود» ولي آنچه كه بيش از نوشتن چنين نامه اي سراسر اهانت توسط شخصي ناشناخته در عرصه سياست مورد توجه قرار گرفت و من بر آن شدم تا در اين خصوص قلم فرسايي كنم نوع برخورد سيد محمد خاتمي با اين موضوع بود.
زمان نوشتن نامه فاطمه رجبي دقيقاً باز مي گشت به سفر رئيس جمهور سابق كشورمان به ايالات متحده امريكا و همين موضوع به علت نبودن ایشان در ايران نوع برخوردهای خاتمی را در هاله اي از ابهام فرو برده بود تا جائيكه در تاريخ 13/6/85 غلامحسين الهام در پاسخ به سوال خبرنگاران پيرامون لزوم ارسال نامه همسرش به سيد محمد خاتمي جلسه مطبوعاتي هفتگي را به جلسه محاكمه خبرنگار روزنامه آينده نو تبديل نمود و از او خواست تا نسبت به يكي از سؤالاتش وي را توجيه كند و در نهايت نيز اظهار نظر در خصوص نامه همسرش را به عهده مقامات قضايي سپرد و گفت: در خصوص نامه خانم فاطمه رجبي مقامات قضايي اظهار نظر كنند. ولي غلامحسين الهام با توجه به تصدي سخنگويي قوه قضاييه كشور در چند سال گذشته به خوبي از قانون اطلاع داشته و او با اطلاع از اينكه شأن سيد محمد خاتمي والاتر از دخالت و درگير نمودن خود كه از تئوريسين اصلي گفتگوي تمدنهاست در اين مسائل پيش پا افتاده و جزئي است به آن روي سكه اشاره مي كند و موضوع را به مقامات قضايي مي سپارد در حاليكه بسيار بعيد مي نمايد كه الهام از اصل نوزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه عنوان مي دارد «همه مردم ايران از هر قوم و قبيله اي كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد و زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد شد» و يا اصل بيستم همين قانون با عنوان «همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي با رعايت موازين اسلامي برخوردارند» بي اطلاع باشد و او به خوبي مي داند كه انتقاد همراه با تهمت و افترا چه از طرف برخي روزنامه هاي منتقد به دولت نهم و يا اينكه از سوي فردي به رئيس جمهور سابق و يا اصلاً توسط هر فرد به فرد ديگر باشد مشمول ماده 697 قانون مجازات اسلامي بشرح« هر كس بوسيله اوراق چاپي يا خطي يا بوسيله درج در روزنامه و جرايد يا نطق در مجامع يا به هر وسيله ديگر به كسي امري را صريحاً نسبت دهد يا آنها را منتشر نمايد كه طبق قانون آن امر جرم است و نتواند صحت آن را ثابت نمايد جز در مواردي كه موجب حد است به يكماه تا يكسال حبس و تا هفتاد و چهار ضربه شلاق يا يكي از آن حسب مورد محكوم خواهد شد» مي شود البته ماده 698 همين قانون نيز بيان مي دارد «هر كس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي بوسيله نامه يا شكوائيه يا مراسلات يا عرايض يا گزارش يا توزيع هرگونه اوراق چاپي و يا خطي با امضاء يا بدون امضاء اكاذيبي را اظهار نمايد يا با همان مقاصد اعمالي را بر خلاف حقيقت راساً يا به عنوان نقل قول، شخص حقيقي يا حقوقي با مقامات رسمي تصريحاً يا تلويحاً نسبت دهد اعم از اينكه از طريق مزبور به نحوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به غير وارد شود يا نه علاوه بر اعاده حيثيت در صورت امكان بايد به حبس از دو ماه تا دو سال و يا شلاق تا هفتاد و چهار ضربه محكوم شود» علي ايحال در نامه فاطمه رجبي كه سراسر اهانت بود به سيد محمد خاتمي، علي اكبر هاشمي رفسنجاني و غلامعلي حداد عادل بصورتيكه برنامه هاي دولت سازندگي را توسعه برنامه امريكايي خوانده و دولتمردان هاشمي را مترصد جايگزين كردن حاكميت فرهنگ و سياست و اقتصاد امريكا در ايران مي نامد و دولت اصلاح طلبي را مترصد فروپاشي اساس نظام و اصالت باورهاي ديني و فرهنگ و يا اينكه در قسمتي از نامه دولتمردان خاتمي را مافياي قدرت و ثروت خوانده و مرتبطین آنها را عناصر ذليلي که از ته مانده غارت و چپاول آنها سفره هاي خود را رنگين مي كنند و يا استفاده از الفاظي چون جاهلان يا مقدس نماهاي بی شعور، فاسدان و فاسقان، دزدان بيت المال و يا ابتذال گرايان به راحتي مي توان چندين عنوان مجرمانه از قبيل تهمت، افتراء، تشويش اذهان عمومي و ... يافت كه باستناد نامه چندي پيش سخنگوي دولت به دادستان تهران چنانچه آزادي بيان تنها براي ستايشگران دولت نهم مصداق نداشته باشد قابل پيگيري است اماآنچه که از ظاهر امر بر می آیدبخشی از برخورد با نويسندگان نامه به شخص سيد محمد خاتمي باز مي گردد ولي همواره رئيس مؤسسه بين المللي گفت و گوي فرهنگها و تمدنها همانطور كه از او انتظار مي رفت با سعه صدر ولي با ابراز تأسف از اينكه تندي ها و انتقادها با تحريف و فرافكني انجام مي شود، به گفتن اينكه چنين انتقاداتي با زبان تند روهاي يهودي نيز در خارج از كشور هم بيان مي شد از مردم خواست تا دو صدا را كنار هم بگذارند و خود قضاوت كنند كه كداميك از صداها تند تر و بي منطق تر است؟ اکتفا کرده و هر چند كه انتظاري كمتر از اين از سيد محمد خاتمي كه در دوران هشت سال رياست جمهوريش از اين نوع نامه پراکنی و هتاکی ها کم ندید، نمي رفت ولي بهتر بود آقايان خارج از گودی كه ریگ تندروهای متعصب به دندان خودشان هم خورده اين بار هم به دفاع از حيثيت عمومي جامعه و به بهانه تشويش اذهان عمومي با نويسنده و مشوقين پشت پرده آنها برخوردي قاطع از خود نشان مي دادند تا ديگر شاهد چنين اهانتهايي نباشيم. چرا که سید محمد خاتمی تنها یک شخصیت حقیقی نیست بلکه او منتخب چندین میلیون رای ملت شریف ایران است که دو دوره تصدی ریاست جمهوری کشور ایران عزیز و اسلامیمان را بر عهده داشته است.
پارسا فرزین.
آبي دريا ، قدغن
شوق تماشا ، قدغن
عشق دو ماهي ، قدغن
با هم و تنها ، قدغن
براي عشق تازه ،
اجازه بي اجازه...
پچ پچ و نجوا ، قدغن
رقص سايه ها ، قدغن
كشف بوسه ي بي هوا
به وقت رويا ، قدغن
براي خواب تازه ،
اجازه بي اجازه...
در اين غربت خانگي
بگو هرچي بايد بگي
غزل بگو به سادگي
بگو ، زنده باد زندگي
براي شعر تازه ،
اجازه بي اجازه...
از تو نوشتن ، قدغن
گلايه كردن ، قدغن
براي روز تازه ،
اجازه بي اجازه...
مواد مخدر همیشه مقوله ای بوده كه توجه صاحب نظران، اندیشمندان، دولتمردان، هنرمندان و... را به خود معطوف داشته و هركس به فراخور حال خود درصدد ایجاد فكر، راهكار و یا اثری خلاق به منظور مبارزه با این بلای خانمانسوز است.
مسئولین قوه قضائیه با توجه به بند ۵ اصل ۵۶ قانون اساسی كه اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین را از وظایف این قوه می داند سعی در پاك كردن معضل مواد مخدر اعم از اعتیاد، حمل ونقل و قاچاق دارد كه هر كدام در قانون دارای سرفصلی مجزا است. اما از نظر اجتماعی نیز نقش ویرانگر و خانمانسوز پدیده زشت «اعتیاد» به عنوان سرمنشاء بسیاری از آسیب ها و ناهنجاری های اجتماعی باعث به وجود آمدن فصول زرد و پاییز دیگری در زندگی بشر از جمله طلاق، كودكان فقر، كودكان و زنان خیابانی، سرقت و همچنین مشكلات بهداشتی مانند ایدز، هپاتیت و... شده است.
اما در اینجا نحوه برخورد قانون و مجریان قانون با معضل اعتیاد كه سرمنشاء تمامی جرایم موادمخدر از جمله خرید و فروش، حمل ونقل و... است برخوردی تناقض آمیز بوده است. به طوری كه هنوز بین مجریان قانون كشور وحدت رویه ای ایجاد نشده است كه آیا معتاد بیمار است یا مجرم اما در این راستا هم قانون و هم دین مبین اسلام صراحت داشته به طوری كه می توان با استناد به مستندات دینی اعتیاد را نوعی انداختن خویش به دام و فراهم آوردن اسباب هلاكت خویش دانست و می توان گفت تحمیل هزینه اقتصادی سنگین و كمرشكن بر خود و جامعه در جهت تهیه موادمخدر از مصادیق بارز «اكل مال بالباطل» دانست.
جامعه شناسان و جرم شناسان با بررسی علل اعتیاد معتقدند كه روی آوردن افراد به استعمال مواد مخدر همچون پدیده های فردی و اجتماعی دیگر معلول عواملی متعدد است كه عمده علل و عوامل آن عبارت است از: ۱ مشكلات روحی و روانی، ۲ فقر و مشكلات اقتصادی، ۳ بیكاری، ۴ ضعف اراده، ۵ جهل و ناآگاهی با مواد تخدیركننده، ۶ معاشرت و رفاقت با افراد ناباب، ۷ محیط آلوده اعم از خانه، محله، مدرسه، ۸ حس كنجكاوی بعضی افراد علی الخصوص نوجوانان و جوانان، ۹ تقلید از بزرگ ترها و ۱۰ تظاهر به خودنمایی.
اما با مطرح شدن اعتیاد باید گفت اعتیاد از ریشه عود یعنی بازگشت گرفته شده است. حال این بازگشت می تواند بازگشت به یك رفتار خوب باشد یا بالعكس اما آنچه كه از اعتیاد در ذهن جامعه حك شده بازگشت به مواد افیونی است. حال اعتیاد فردی از نقاط بسیار كوچك شروع می شود و به عبارتی می توان گفت اعتیاد همیشه از نقطه صفر شروع می شود ولی در بعضی از افراد به نقطه صد كه همان مرگ های كنار خیابانی است می رسد و در بعضی نیز كمتر.
البته اعتیاد به مواد مخدر عوارضی نیز دارد كه مهم ترین آنها عوارض جسمانی است. كسی كه به یكی از مواد افیونی معتاد است اگر مصرف روزانه اش متوقف شود یا از ۱۰ تا دوازده ساعت تجاوز كند به عوارض جسمی چون ناراحتی های عصبی، اضطراب، عطسه كردن و ریزش مكرر آب از بینی و چشم ها، ناراحتی های شدید عضلانی و فشار شدید در ستون فقرات، دل درد و دل پیچه، بی اشتهایی، لاغر شدن و... مبتلا می شود.
البته روی آوردن فرد به اعتیاد علل و عوامل دیگری نیز دارد از جمله الف علل خانوادگی ب علل اجتماعی ج علل اقتصادی د علل سیاسی ه علل فرهنگی و... اما قانونگذار در كشور ایران با توجه به جهان شمول بودن معضل مواد مخدر علاوه بر قانون مبارزه با مواد مخدر با امضای پروتكل هایی با بعضی از كشورها و با توجه به گلوگاه بودن كشور ایران و موقعیت مناسب حمل موادمخدر از طریق آن از كشورهای افغانستان و پاكستان به اروپا و مافیای مواد مخدر سعی در جلوگیری از عبور این مواد افیونی از كشور ایران كرده است و به همین منظور نیز دفتری به عنوان «UNDCP» به نمایندگی از برنامه بین المللی كنترل موادمخدر سازمان ملل در تهران فعال گردیده است و همچنین طبق ماده شش دستور العمل نحوه ارتباط و هماهنگی با دفتر UNDCP مصوب ۱۴۳۱۳۷۸ ستاد مبارزه با مواد مخدر كلیه طرح های ارسالی كه به منظور مقابله با ورود و عرضه مواد مخدر توسط ارگان های مختلف فرهنگی و انتظامی امنیتی تهیه گردیده است در كمیسیونی ویژه كه در محل دبیرخانه ستاد مبارزه با موادمخدر تشكیل می شود با اولویت های برنامه سالیانه ستاد با هماهنگی و از طریق وزارت امور خارجه به دفتر UNDCP ارائه خواهد شد.
آنچه كه در این ماده از دستورالعمل حائز اهمیت است این است كه تصویب كنندگان دستورالعمل مذكور با هم اندیشی و رسیدن به نقطه نظرهای مشترك بر این باورند كه ایران به منظور قرار گرفتن در موقعیتی مناسب جهت انتقال كم هزینه و كم خطر مواد مخدر به اروپا بهترین گزینه قاچاقچیان و سوداگران مرگ است كه در این بین نیز مقداری از مواد مذكور یا ریزش داشته و یا مستقیما به قصد كشورمان وارد می شود كه این موضوع نیز دارای راهكارهایی است.
حال در اینجا این سئوال مطرح است كه چه چیزی تخدیركننده و یا اصلا مواد مخدر است البته تعاریف بسیاری از مواد مخدر یا تخدیركننده ها شده است كه علمی ترین آن در كنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با قاچاق و مواد مخدر و داروهای روانگردان در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۸۸ به تصویب رسید و عبارتست از: الف «گیاه شاهدانه» به معنای هرگونه گیاه از دسته شاهدانه ب «بوته كوك» به معنای هر یك از گونه های دسته اریتروكسیلون ج خشخاش به معنای گیاه پاپاورسومنیفروم ه مواد روانگردان به معنای هرگونه ماده طبیعی و یا تركیبی كه با استعمال آن حالت تخدیر در فرد ایجاد شود.
كه مسلما تریاك، هروئین كراك و... نیز از مشتقات آن هستند ولی تجربه ثابت كرده است كه پیشگیری همیشه از درمان مثمرثمرتر بوده و آسیب های اجتماعی به رویكردی پیشگیری مدار مقدم بر درمان مدار نیازمند است. در این راستا:
كنترل مرزها
جلوگیری از كشت مواد مخدر
تهیه و ارائه برنامه آموزشی از سوی نهادهای ذی ربط جهت به تصویر كشیدن عواقب و پیامدهای خطرناك اعتیاد و مصرف مواد مخدر
فراهم سازی امكانات تفریحی لازم برای جوانان و نوجوانان و نیز مبارزه قاطع با مفاسد اقتصادی وسعی در كاهش اختلاف طبقاتی در جامعه می تواند در كاهش تقاضا و به تبعیت از آن كاهش عرضه موثر و مفید است.
پارسا فرزین
در همه اعصار و دورانها كه دست نوشته اي از نحوه زندگي بشر بصورت اجتماعي در قالب علم تاريخ به ثبت رسيده اي است صفحاتي چند نيز پيرامون جنگ قدرت به كتابت درآمده و تاريخچه دعوا بر سر به قدرت رسيدن گروهي بر گروه يا فردي بر فرد ديگر را مي توان به اولين جنگ زمين يعني جنگ هابيل و قابيل منتسب كرد.
ولي آنچه كه هميشه حائز اهميت بوده است موجه جلوه دادن نوع جنگها و نزاعها چه بصورت گروهي و چه بصورت فردي در اذهان عمومي است. بعضاً جنگها با لشگر و لشگر كشي و يا تن به تن در لابه لاي صفحات مصحف هاي تاريخي به چشم مي خورد و گاهي نيز به صورت جنگ رواني و ديپلماتيك.
امروزه نيز ردا و خلعت رياست جمهوري كه تمامي دوستداران آن را به اين وا داشته است تا از آن به عنوان خدمت به مردم و يا خادم ا لجمهوري ياد كنند باعث گرديده است تا جنگهاي ديپلماتيك نهان و عياني نيز براي حفظ آن كرسي پر مناقشه بين احزاب و گروههاي صاحب قدرت صورت پذيرد.
شايد بارز ترين اين نمونه جنگهاي قدرت در تاريخ معاصر كشور بيان لفظ «مادام العمري رياست جمهوري » در دوران صدارت هاشمي رفسنجاني بود كه در آن زمان مخالفت شديد نو محالفظه كاران را در پي داشت و در دوران خاتمي نيز تفكرات صاحبان كرسي هاي دولت اعم از شخص رئيس جمهور و وزراي كابينه به نشاندن خاتمي بر روي صندلي دبيركلي سازمان ملل متحد بود و مطمئناً اگر مسئله لايئيك بودن اين سازمان و ممنوعيت استفاده از المان و نمادهاي ديني در آن مطرح نبود،سيد محمد خاتمي كه همواره يكي از افتخاراتش پوشيدن لباس روحانيت مي باشد ا طرح « گفتگوي تمدن ها» هم لياقت و هم شانس بالايي براي كسب آن كرسي را داشت.
موضوع جنگ قدرت و سعي براي ماندگاري در دوران احمدي نژاد مسئله اي دور از انتظار نبود ولي اين انتظار خيلي زود خود را در قالب لايحه قانون جديد انتخابات ظاهر نمود.
از آنجا كه چند سالي است شوراي نگهبان به بهانه نظارت استصوابي دست به رد صلاحيت هاي گسترده اي زده و اجازه ورود برخي فعالان سياسي را به عرصه هاي سياسي نمي دهدبه افرادي نو پا در عرصه سياست اين اجازه را ميدهدتا اين فعالان سياسي را در محافل و مجالس مختلف معاند، مخالف، آمريكايي صفت و .... بنامند كه نمونه بارز آن نامه اخير همسر الهام _سخنگوي دولت نهم_ در خصوص شخصيت هاي شناخته شده انقلاب همچون هاشمي رفسنجاني، خاتمي، مهدي كروبي و .. مي باشد و امروز گام فعاليت هاي شوراي نگهبان فراتر رفته و وزارت كشور كه در مدت يكسال تصدي خويش همواره از تفكرات دوستان خود در آن شورا بهره مي گيرد لايحه تغيير شرايط نامزدي رياست جمهوري را تهيه كه بخشي از آن عبارت است از دارا بودن مدرك كارشناسي ارشد يا معادل آن، داشتن تائيديه از 50 نماينده مجلس شوراي اسلامي از 20 استان ،داشتن تأييديه از20 نماينده مجلس خبرگان از 10 استان، داشتن تأييديه از100 عضو هيئت علمي دانشگاه ها، موسسات آموزش عالي و محققان و پژوهشگران داراي مدرك دكتري از 10 استان، داشتن تأييديه10 قاضي عالي رتبه وهمچنين تأييديه 50 مدير ارشد با سابقه مديريت در سطح معاونت وزير يا پست هاي هم تراز.
حال به راحتي مي توان دريافت در كشوري كه وزير كشور آن پس از حدود يكسال از شروع به كار كابينه از تعويض سه هزار نفر مدير در سطح اين وزارتخانه خبر مي دهد و همچنين در انتخاب استانداران و فرمانداران و مديران در دولت هاي قبلي و علي الخصوص فعلي سياسي نگري و هم انديشي و هم عقيدگي سياسي نسبت به شايسته سالاري رجحان و برتري دارد گرفتن تائيديه از 50 مدير ارشد و با سابقه كه در اين دولت مشغول به كار مي باشنديا گرفتن تائيديه از 50 نماينده مجلس شوراي اسلامي كه همگي از فيلتر نظارت استصوابي گذشته اند و يا 20 نماينده مجلس خبرگان توسط شخصي منتقد و با ديدگاهي خارج از ديدگاههاي حاضرمديريتي كشور مانند اصلاح طلبي، مشاركتي و ... چگونه ممكن خواهد بود؟
البته جواب اين سئوال واضح و مشخص است كه دولت تمام توان خود را به كار بسته تا از نامزدي افراد مستقل جلوگيري كند و كانديداهاي رياست جمهوري را از بين افراد سرشناس احزاب وارد اين عرصه كند كه با توجه به اين شرايط در دستور كار قرار گرفتن پروژه « تضعيف احزاب مخالف و افراد سرشناس آنها» به هر قيمت نه تنها دور از نظر نيست بلكه امري محتمل است كه البته شوراي نگهبان نيز با اجراي طرح رد صلاحيت ها به صورت گسترده در انتخابات مجلس شوراي اسلامي و ديگر انتخابات به ياري وزارت كشور آمده و راه را براي رسيدن به ماندگاري قدرت توسط حزب حاكم هموار مي سازد و بايد گفت تا امروز منتقدين سياسي از استفاده ابزاري شوراي نگهبان از نظارت استصوابي رنج مي بردند و در صورت تصويب اين قانون بايد گفت صد رحمت و صد ماشاء اله به آن نظارت.
پارسا فرزين